صفحه اصلي
|
عناوين كل اخبار
ايران
|
جهان
|
دانشجويي
|
اقتصاد و بازرگاني
|
حوادث
|
شهداي راه آزادي
|
ورزش
|
گزارش
|
مصاحبه
|
بيانيه - اطلاعيه
|
مقاله
|
فيلم
|
صوت
درباره ما
|
ارسال خبر
|
ارتباط با ما
|
Rss
علمي و تكنولوژي
|
بهداشت و پزشكي
|
فرهنگ و ادب
|
فيلم و تئاتر
|
موسيقي
|
بيوگرافي "چهره ها"
|
بيوگرافي "هنرمندان"
|
ديدني هاي تصويري
|
سرگرمي
|
گزارشات تصويري
آخرين اخبار
ايران
بازداشت عزیز ناصری، شاعر و مترجم کرد
عزیز ناصری، شاعر ومترجم سرشناس کرد از سوی نیروهای امنیتی بازداشت شد.
به گزارش منابع خبری کردی زب...
»
وضعيت بحراني آب زندان اوين بندزنان
»
تبعید یکی از دستگیر شدگان روز عاشورا به زندان گنبد کاوس
»
جان زندانی سیاسی ارژنگ داودی در معرض خطر جدی قرار دارد
جهان
بار دیگر اعتصاب سراسری در فرانسه
بار ديگر بهدليل اعتصاب هاى گسترده، پخش برنامههاى راديو بينالمللى فرانسه با اشکال مواجه شده است. ...
»
اعتصاب کارمندان قطارهاى زيرزمينى در لندن
»
آمریکا بانک تجارتی ایران و اروپا را تحریم کرد
»
اعتصابات عليه برنامه صرفه جويی دولت های اروپا گسترش می يابد
دانشجويي
محکوميت حسين قابل، دانشجوي محروم از تحصيل دانشگاه فردوسي به يک سال حبس تعليقي
حسين قابل فعال دانشجويي دانشگاه فردوسي مشهد به يک سال حبس تعليقي و محروميت از استفاده از تلفن همراه ...
»
ترس ووحشت رئيس کميسيون امنيت مجلس از جنبش دانشجويي
»
انتقال دانشجويان رشته هاي علوم سياسي به نزديكي پايگاه سپاه ثارالله جهت سركوبي هر چه بيشتر آنها
»
دانشگاهیان ایران به اقدامات اخير وزیر علوم اعتراض کردند
به مناسبت ۷ مرداد سالگرد کشته شدن عليرضا داودي/ اميرمحسن محمدي
-
آژانس ايران خبر -
۱۳۸۹/۵/۸
عليرضا داودي
مدتي بود که به بند عمومي زندان مرکزي اصفهان منتقل شده بودم، بند الف - طا جايي ست که تو را از سلول انفرادي به آنجا آورده اند و يک برزخ عظيم از فشارهاي جسمي و روحي را پشت سر گذاشته اي. اينجا کمتر بازجويي مي روي و اکثرا شب ها بيدار هستي، تعدادي کتاب از امور فرهنگي زندان آورده بودند براي ارشاد و هدايت ما به راه راست و اين ميان من و جمشيد هاديان - که بعد از آزاديم اعدام شد - به جاي حرص خوردن سعي مي کرديم وقتمان را با کتاب ها صرف کنيم، کتابي براي من آورده بودند عليه مارکسيسم با عنوان «درس هايي درباره مارکسيسم» غافل از آنکه عليرضا داودي سه ماه قبل در آنجا تمام کتاب را حاشيه نويسي کرده بود و به تحليل هاي آبکي نويسنده به صورتي کوبنده جواب داده بود و اين از ديد بازجوها پنهان مانده بود، من تحليل هاي نويسنده را ناديده گرفته بودم و دو روزي بود که مثل بچه ي آدم زير دوربين امنيتي بند به مطالعه ي بخش هايي که صرفاً از متون کلاسيک نقل قول شده بود و تحليل هاي عليرضا مي پرداختم.
مدتي بود که براي بازجويي صدايم نکرده بودند، روز هشت مرداد بود و روز تولد من، چند نفر از زندانيان پتويي رويم انداختند و به عنوان کادوي تولدم به شکل احمقانه اي برايم جشن پتو گرفتند، بالاخره دريچه ي بند با غژ غژ هميشگي و همان صداي نحس و مريضش باز شد:
- اميرمحسسسسسسسسسسن! آماده شو بيا
- چه خبره؟
- بازجوت اومده
دوباره چشم بند و دوباره راهرو و پله هايي که مي چرخيد و بالا مي رفت، به اتاق بازجويي که رسيدم در کمال تعجب مرا با دختري از بند زنان روبرو کردند که شديد مي گريست و او را از صدايش نمي شناختم، بازجويم مي خواست مطمئن شود که او نيز مرا نمي شناسد، من اما از زير چشمبند تنها دو پرونده قطور مي ديدم که بعد از مدت ها با هم آورده بودند، يکي مربوط به اطلاعات و ديگري مربوط به دادگاه انقلاب. آن روز نحس حدود ۸ ساعت در اتاق بازجويي بودم ، استثنائاً چشم بندم را باز کرده و رو به ديوار نشسته بودم، در انتهاي بازجويي وقتي بازجو مي خواست بوسيله ي امضا فرستادن تعدادي جيميل را به عهده بگيرم، با صدايي بسيار مريض و حيواني گفت:
راستيييييي! عليرضا هم مرد ...
نميخواهم در اين مورد که بعد از خبر با من چه رفت قلم فرسايي کنم اما نهايتا چند روز قبل از مراسم چهلم با وثيقه ي سنگين آزاد شدم و براي اولين بار خانواده اش را بر سر خاک ديدم، پدر و مادري که در اين چهل روز چهل سال پير شده بودند و هنوز فاجعه را باور نداشتند. عليرضا صميمي ترين دوست من بود و من نتوانستم مرهمي بر زخم خانواده اش باشم چرا که سراپا زخم بودم، عليرضايي که سراپا آثار شکنجه هاي فيزيکي بازجوهاي بند اطلاعات اصفهان بود، عليرضايي که نقش فعال و سازمانده در تظاهرات هاي بعد از انتخابات در اصفهان و تهران داشت، عليرضايي که ليدر بسيار قوي دانشجويان آزاديخواه و برابري طلب اصفهان بود، عليرضايي که سازمانده فعالين کارگري بود، عليرضايي که چندين تظاهرات با شکوه در اصفهان را رهبري کرد آن هم بعد از ۱۳ آذر ۸۶ در شرايط خفقان پس از سرکوب خونين دانشجويان آزاديخواه و برابري طلب، عليرضايي که سازمانده و سخنران مراسم يک مي در کامياران بود، عليرضايي که در اعتراض به احکام صادره براي دانشجويان اصفهان ۸ روز در صحن حياط دانشگاه اصفهان اعتصاب غذا کرد، عليرضايي که يک مارکسيست انقلابي بود، عليرضايي که داودي بود.
حالا که يک سال از از فاجعه گذشته است تنها مي خواهم براي اولين بار اعلام کنم که اطمينان داريم عليرضا داوودي تا دو روز قبل از کشته شدنش توسط قاتلين وزارت اطلاعات بصورت حضوري و بارها مورد شديدترين تهديد ها قرار گرفته بود، مي خواهم اعلام کنم تا اين لحظه هنوز نتايج کالبد شکافي جسد به خانواده و وکيلش اعلام نشده است مي خواهم اعلام کنم در برگه ي اعلام مرگش تنها به ذکر يک جمله اکتفا شده است:
از کار افتادن ريه و خفگي در اثر مسموميت دارويي.
برگشت
ديدگاه شما پس از تائيد نمايش داده مي شود.
پست الكترونيك و وب سايت نمايش داده نمي شود و وارد كردن آن اختياري است.
لطفا از بكارگيري كلمات نامناسب خودداري كنيد.
نام
*
:
پست الكترونيك ( پنهان ) :
وب
سايت ( پنهان ) :
.http://www
نظر
*
:
فيلم و تئاتر
باند، جیمز باند! شون كانرى، مامور ۰۰۷...
بيوگرافي - چهره ها
هشتادمین سالروز تولد یک نامآشنا جهانپهلوان تختی...
علمي و تكنولوژي
كره ماه تنها قمر سیاره زمین صد متر منقبض شده است...
موسيقي
ترانه «مرا ببوس» شصت ساله شد....
بهداشت و پزشكي
گرايش به شيريني نشانه كم خوني است؟!...
ايران
|
جهان
|
دانشجويي
|
حوادث
اخبار :
گزارش
|
مصاحبه
|
بيانيه - اطلاعيه
|
مقاله
گزارش :
علمي و تكنولوژي
|
بهداشت و پزشكي
علمي :
فرهنگ و ادب
|
فيلم و تئاتر
|
موسيقي
|
بيوگرافي "چهره ها"
|
بيوگرافي "هنرمندان"
فرهنگ و هنر :
فيلم
|
صوت
صوت و تصوير :
ديدني هاي تصويري
|
سرگرمي
|
گزارشات تصويري
سرگرمي :
درباره ما
|
ارسال خبر
|
ارتباط با ما
|
Rss
خدمات :
INA © 2008-1387 . All rights reserved